تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

122

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

كردند « 1 » . پس از آن بهرام ، منذر را گفت كه مىخواهد پدر را ببيند و روى به سوى پدر نهاد . امّا يزدگرد ، كه از روى بدخوئى به پسران خود توجّهى نداشت ، بهرام را به خدمت كردن واداشت و بهرام را از آن رنج فراوان رسيد « 2 » . در آن هنگام ثئودوزيوس « 3 » ، يكى از برادران قيصر ، از سوى او پيش يزدگرد آمد تا براى قيصر و روميان پيمان ترك جنگ و آشتى درخواست كند « 4 » و بهرام از او خواست تا از يزدگرد دستورى براى بازگشتن او به سوى منذر بگيرد « 5 » . بدين گونه او دوباره به زمين عرب

--> ( 1 ) - اين داستان بايد مبيّن وجه تسميهء او به « بهرام گور » باشد . ترجمهء فارسى طبرى در اينجا افزوده است كه اين لقب را همان روز به وى دادند . مقايسه شود با مسعودى ( ج 2 ص 191 ) . فردوسى پيش از آن داستان ديگرى از مهارت او در تيراندازى نقل كرده است و همان است كه در ياقوت ( ج 3 ص 733 ) نيز نقل شده است و من از راه محبت آقاى روزن همان داستان را از روى عيون الاخبار ابن قتيبه نيز در دست دارم كه آن را از سير العجم ( ابن المقفّع ) گرفته است . امّا اين داستان راجع به ايّام پادشاهى او بوده است . اگرچه ارتباط اين داستان با پس و پيش آن گسيخته است و ارزش تاريخى ندارد ، امّا حاكى از تصوّرى است كه ايرانيان از پادشاه پهلوان محبوب خود دارند كه معشوقهء خود را ، بىآنكه كوچك‌ترين ناراحتى وجدانى داشته باشد ، مىكشد . زيرا مهارت او را در تيراندازى ، چنان كه بايد ، تصويب نكرده بوده است . در كتاب فلاندن ( لوحه‌هاى 10 و 12 ) مجلس شكار حجّارىشده‌اى از زمان ساسانيان نشان داده شده است كه گرچه تا اندازه‌اى دقيق است امّا در ظرافت به پاى تصويرهاى مشابه آن كه از زمان آشوريان مانده است نمىرسد . ( 2 ) - نسخهء سپرنگر كه اين داستان را مفصّل‌تر آورده است مىگويد كه يزدگرد براى اذيّت كردن بهرام او را از قراولان خاصّهء خود كرد . بهرام نامه‌اى به منذر نوشت و از اين كار شكايت كرد . منذر نامه‌اى با 120000 درهم براى او فرستاد و او را به اطاعت از پدر توصيه كرد . اين داستان به هر حال با شور و سرورى كه يزدگرد به هنگام تولّد بهرام نشان داده بود جور درنمىآيد ! امّا اختلاف ميان يزدگرد و بهرام ممكن است حقيقت تاريخى داشته باشد و اقامت بهرام در حيره شايد صورت تبعيد داشته است . ( 3 ) - اين نام خود قيصر بوده است و به سختى مىتوان گفت كه او را برادرى بوده است كه لياقت سفارت داشته باشد . كلمهء طينوش كه در فردوسى ذكر شده است نيز تحريفى است از ثئودوس Theodos . ( 4 ) - ادّعائى است ايرانى خالص . در ادّعاهاى پرطمطراق روميان در قرن سوّم مسيحى نيز بارها از التماس صلح ايرانيان سخن رفته است كه البتّه فقط ادّعاست . ( 5 ) - نظاير آن گاهى اتّفاق مىافتاد : ايرانيان از نظر افتاده مىترسند پيروز شاه را از وضع